قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5000

تاريخ الفي ( فارسى )

فرستاد كه « سعيد برلاس دشمن قديم من بود و حاليا به واسطهء كورى در ( مقام ) « 1 » تمام كردن اين خاندان است . به چه مصلحت به كار خواهد آمد . » و ميرزا پير محمد دانست كه خوب واقع نشده . در مقام عذرخواهى شد و جواب‌هاى [ ى ] كه موجب تسلى خاطر ميرزا رستم باشد نوشت . اما ميان برادران كه كمال اتفاق بود ، بىجهت فى الجمله غبارى شد . و احوال ميرزا پير محمد جهانگير كه حاكم ولايت بلخ و طخارستان و قتلان « 2 » و قندهار و كابل و غزنين و توابع و لواحق بود ، چون خبر فوت صاحبقران شنيد از مقامى كه بود به بلخ آمد . و آنچه در اين سال در مصر و روم واقع شد آن است كه سلطان ناصر خواهر خود را به اينال باى « 3 » ، ميرآخور خود داده بود و بدين جهت اينال باى معتبر و معتمد شده بود . و يشبك كه تمام اختيار ملك و مال مصر به دست او بوده در مقام دفع اينال به واسطهء احتياط شد . و سلطان ناصر اكثر اوقات به خانهء اينال نزد خواهر خود مىرفت و در آنجا به شراب خوردن مشغول مىشد . و يشبك بسيار انديشناك شد و اراده كرد كه چاركس را اميرآخور نمايد . بدين جهت امرا و چاركس را با خود متفق كرده ترك ملازمت سلطان نمود . و سلطان در مقام تسلى نمودن او شد و اينال را حكم كرد كه به منزل يشبك رود . و اينال را موافقان او منع كردند كه رفتن و كشته شدن [ 535 الف ] يكى است . و رفته‌رفته كار به آنجا رسيد كه از طرفين سلاح پوشيدند . و سلطان جانب اينال گرفت . و جنگ شده پنج روز ايام قتال امتداد يافت . آخر يشبك عاجز شده نيم شب به طرف شام گريخت . اما چون با جمعيت خود رفته بود از مردم مصر كسى تعاقب او نكرد . او به غزّه رفته ، نايب غزه با او متفق شد و كس به شام نزد امير شيخ فرستاده از احوال خود اعلام نمود و از وى طلب نصرت و مدد كرد . امير شيخ موافق مدعاى او جواب گفت و جمعى از مردم معتبر خود را با تحفه‌هاى شام فرستاده او را در شام طلب كرد . و يشبك به شام رفته به وقت ملاقات امير شيخ پياده شده يكديگر را دريافتند . و امير شيخ آنچه لوازم مروت بود ، در باب ايشان به جاى آورد و بدانچه مقدور بود از اموال دريغ نداشت . و قرار داده شد كه به سلطان مصر چيزى نويسد و گناه او را درخواست كند . و امير نوروز كه در يكى از قلاع شام محبوس بود به حيله [ اى ] كه توانست خود را خلاص كرده به شام نزد امير شيخ رفت . و سلطان ناصر بسيار از اين خبرها در پيچ‌وتاب شد . و امير

--> ( 1 ) . ق : ندارد . ( 2 ) . صورت ديگرى است از ختلان از شهرهاى مهم خراسان كه بعضا ختل هم گفته شد . - عبد الحى حبيبى ، افغانستان بعد از اسلام ، ص 144 . ( 3 ) . ق : انبال پاى